شمارهٔ ۲۵۳
حزین لاهیجیمی به بزم ما امشب از رمیده هوشان است
نی ز بی نواییها کوچه خموشان است
رگ چو شمع می سوزد در تنم ز تشنه لبی
آب سرد تیغی کو خون گرم جوشان است
چشم مست اگر باشد زهد پارسایی کیست
کفر زلف اگر خواهد دل ز دین فروشان است
تار اگر برید از چنگ محتسب زیانی نیست
گوش پرده سنجان را هر رگی خروشان است
رایگان حزین ندهی عهد نوبهاران را
در چمن قدح بستان گل ز باده نوشان است
