شمارهٔ ۷۹۶
حزین لاهیجیمطلوب در لباس طلبکار آمده
خود را به صد نیاز پرستار آمده
مستور بود چهره ی زیبا نگار ما
مستانه باز بر سر اظهار آمده
جز یار هیچکس سر بازار عشق نیست
یوسف به شیوه های خریدار آمده
از چشم خویش تا نگرد روی خویش را
گردیده دیده طالب دیدار آمده
گاهی به شمع تقوی و زهد آستین فشان
مست و خراب از در خمار آمده
گاهی دریده خرقه ناموس و ننگ را
فارغ ز قید سبحه و زنار آمده
گاهی نموده شیوه اقرار را شعار
گاهی به طنز بر سر انکار آمده
گه آتش چمن شده گه شمع انجمن
هم خانه سوز و خانه نگهدار آمده
ای دیده احولی بگذار و غلط مبین
آن یار بین به کسوت اغیار آمده
ای دل ز دیده پرده پندار دور دار
گوهر فروز دیده بیدار آمده
یار است یارکز لب همچون زلال خویش
