شمارهٔ ۸۸۵
حزین لاهیجیبدا ما قد بدا فی الحب من بیداء اشواقی
انل کأسا و اسکرلی الا یا ایها الساقی
سرت گردم لب خشک به زهر آغشته ای دارم
فان القلب ملسوع و ماء الدن تریاقی
محبت نامه درد دلم را در بغل دارد
نمی خوانی چرا محبوب من مکتوب مشتاقی
نیم در عشقبازی بی وفا ای سست پیمان ها
بقیٰ ما قد مضی فی حبکم عهدی و میثاقی
حزین از دل به گوشم هر نفس فریاد می آید
ینادی کلما فی الکون فان والهوی باقی
