شمارهٔ ۸۸۸
حزین لاهیجیدر دیده و دل از دل و از دیده جدایی
بی جایی و چون می نگرم در همه جایی
لب باده چکان جلوه چمان طره پریشان
آشفته چنین بر سر بازار چرایی
گه در جگر گرمی و گه بر مژه تر
گه در شکن آه منی در چه هوایی
هم شیشه و هم ساغر و هم باده و هم مست
هم ساقی و هم نایی و هم نای و نوایی
بر تارک سر هوشی و در پرده دل راز
در دیده سر نوری و در سینه صفایی
نظاره کنان از نظر عشق به حسنی
رخساره نهان در شکن زلف دوتایی
گه معتکف خلوت و گه شاهد محفل
گه بارکش خرقه و گه زیر قبایی
در حد اشارات تو هم مایی و هم من
در محو اضافات برون از من و مایی
مست است حزین امشب از آن ساقی سرمست
مطرب بزن این پرده به آهنگ رسایی
