شمارهٔ ۹۰۶
حزین لاهیجیبه دلهای دماغ آشفته سنبل می کند کاری
به ما شوریدگان آن زلف و کاکل می کند کاری
دلم را در خروش آورده چون گل نوشخند او
نوازشهای آن رنگین تغافل می کندکاری
شب از وجد نسیم از خود نرفتم گر درین گلشن
به بوی صبحدم گلبانگ بلبل می کند کاری
به غفلت توبه کردم از می و اکنون پشیمانم
خورد افسوس هرکس بی تامل می کند کاری
حزین از بوالفضولان در غمش محروم تر مردم
مگو با ناز او صبر وتحمل می کندکاری
