شمارهٔ ۸۵
حزین لاهیجیاین است سرود من و بلبل به چمن ها
فریاد ز بی مهری این عهدشکن ها
نشنیده کس از غنچه مستور تو حرفی
اما به زبان ها ز تو افتاده سخن ها
روزی که دهد زلف تو بر باد غبارم
در خاک شود غالیه بو جیب کفن ها
چون خاک سر کوی تو گیرند در آغوش
در حشر نیارند ز جان یاد بدن ها
