شمارهٔ ۱۷۳
حزین لاهیجیجز آتش بهار هوا را که بشکند
جز می طلسم توبه ما را که بشکند
دست و دل شکسته ام از کار برده ای
بر عارض تو زلف دو تا را که بشکند
جز آتش بهار هوا را که بشکند
جز می طلسم توبه ما را که بشکند
دست و دل شکسته ام از کار برده ای
بر عارض تو زلف دو تا را که بشکند