شمارهٔ ۲۴۱
حزین لاهیجیخون گر نخورد زان لب میگون چه کند کس
مژگان تر و لب تشنه و دل خون چه کند کس
از دست برون رفته عنان داری اشکم
طوفان بهار است به جیحون چه کند کس
خون گر نخورد زان لب میگون چه کند کس
مژگان تر و لب تشنه و دل خون چه کند کس
از دست برون رفته عنان داری اشکم
طوفان بهار است به جیحون چه کند کس