شمارهٔ ۲۴۲
حزین لاهیجیبسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
زیر لب دارم ازین عقده سوالی که مپرس
جلوه شمع تجلی شب هجران تو داشت
با خیال تو مرا بود وصالی که مپرس
رخت از آن کوی پی عزم سفر می بستم
دل به دامان من آویخت به حالی که مپرس
بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
زیر لب دارم ازین عقده سوالی که مپرس
جلوه شمع تجلی شب هجران تو داشت
با خیال تو مرا بود وصالی که مپرس
رخت از آن کوی پی عزم سفر می بستم
دل به دامان من آویخت به حالی که مپرس