بخش ۱۵ - حکایت سیرت بهرام با عدل و داد در شفقت و انصاف با عباد
حزین لاهیجیشنیدم که در عهد بهرام گور
نمود از قضا قحط سالی ظهور
چو صحرای محشر زمین تف گرفت
به دریوزه ی آسمان کف گرفت
سحاب سیه دل نشد مهربان
به حال لب تشنه خاکیان
بخیلی نمود ابر بر کاینات
به مهد زمین سوخت طفل نبات
ز خشکی بر اندام خاک دو توه
عروق شجر شد چو رگهای کوه
زتاب فروزنده مهربلند
زمین مجمر و دانه بودش سپند
بط می چو پستان بی شیر شد
ز خشکی چو پیکان گلوگیر شد
برید آب سرچشمه را آسمان
ز گردش فتاد آسیای دهان
