شمارهٔ ۱۴۲
ابنای زمان درد و صفا را ندهند هرگز پر کاه کهربا را ندهند این قوم ولینعمت امثال خودند تا سگ بود استخوان هما را ندهند
۲۶۴ شعر از حزین لاهیجی
ابنای زمان درد و صفا را ندهند هرگز پر کاه کهربا را ندهند این قوم ولینعمت امثال خودند تا سگ بود استخوان هما را ندهند
حسنش به می از حجاب بیرون آمد عریان آتش ز آب بیرون آمد آمد سحری بر سر بالینم و گفت برخیز که آفتاب بیرون آمد
گردد چو خراب تن چه غم جان باشد ویران چو شود حباب عمان باشد داد و ستد عشق زیانش سود است گر جان برود چه باک جانان باشد
جانان چو هوای جلوه ی ناز کند هر ذره به اصل خویش پرواز کند در پرده اجمال پسندد چو جمال صد در ز تفاصیل شیون باز کند
حسن تو به یک جلوه گرفتارم کرد وز نرگس مست عشوه درکارم کرد بی قدر متاع من خریدار نداشت عشق تو به این قیمت و مقدارم کرد