شمارهٔ ۲۷۵
هلالی جغتاییچنان از پا فگند امروزم آن رفتار و قامت هم
که فردا برنخیزم بلکه فردای قیامت هم
رقیبان را از آن لب آب خضرست و دم عیسی
مرا پیوسته آه حسرت و اشک ندامت هم
اگر من مردم از سنگ ملامت بر سر کویش
سگان کوی او را زنده می خواهم سلامت هم
جدا ز آن مه بمردن آرزو می بودم ای هجران
ربودی نقد جان از من کرم کردی کرامت هم
بلای عشق و اندوه غریبی این چه حالست این
که نی رای سفر دارم نه یارای مقامت هم
سلامت باش ای ناصح ملامت کن هلالی را
که در راه سلامت هستم و کوی ملامت هم
