شمارهٔ ۳۱۹
هلالی جغتاییخوش آنکه در همه روی زمین تو باشی و من
به جز من و تو نباشد همین تو باشی و من
بهار می رسد آیا بود که در چمنی
نشسته پای گل و یاسمین تو باشی و من
شدی به باغ که آنجا خوش است مجلس می
بلی خوش است اگر همنشین تو باشی و من
مخوان به جلوه گه ناز خود رقیبان را
همین بس است که ای نازنین تو باشی و من
خوش است هم سفری با تو خاصه آن وقتی
که گر بروم روم یا به چین تو باشی و من
بهار آمد و کشت این هوس ز شوق مرا
که بر کنار گل و یاسمین تو باشی و من
مگو که عمر هلالی گذشت با دگران
ازین چه باک اگر بعد ازین تو باشی و من
