شمارهٔ ۳۶۴
هلالی جغتاییدردا که باز ما را دردی عجب رسیده
هم دل ز دست رفته هم جان بلب رسیده
آن ماهرو که با من شبها بروز کردی
رفتست و در فراقش روزم بشب رسیده
کی باشد آنکه بینم از دولت وصالش
اندوه و درد رفته عیش و طرب رسیده
مشکل که در قیامت بینند اهل دوزخ
آنها که بر تو از من از تاب و تب رسیده
غیر از طلب هلالی کاری مکن درین ره
هرکس رسیده جایی بعد از طلب رسیده
