شمارهٔ ۳۷۶
هلالی جغتاییکشیده ای می و بالای منظر آمده ای
تو آفتابی و امروز خوش برآمده ای
چو گل به روی عرق کرده می رسی از راه
بیا بیا که عجب تازه و تر آمده ای
بیا که خیزم و از شوق در برت گیرم
که نخل باغ جهانی و در بر آمده ای
سرآمدند به خوبی همه بتان لیکن
تو نور چشمی و از جمله بر سر آمده ای
چه لطف آمدن و رفتنت خوشست ای یار
که رفته ای و ز هربار خوش تر آمده ای
به خنده شکرین و عبارت شیرین
هزار بار به از شیر و شکر آمده ای
ز پرتو تو هلالی کنون رسد به کمال
که آفتابی و خوش در برابر آمده ای
