ترجیع بند
جهان ملک خاتونای وصل تو اصل زندگانی
وی روی تو مایه جوانی
رحم آر به حال ناتوانان
ای دوست کنون که می توانی
چون حلقه سر از درت نپیچم
صد ره اگرم ز در برانی
می گفت سروش عالم غیب
با من به زبان بی زبانی
کز خلق جهان کناره ای گیر
با عشق رخش چو در میانی
باز آی که در سر تو کردیم
سرمایه عمر جاودانی
در هجر تو سخت ناتوانم
با این همه عجز و ناتوانی
در کوی تو طالب وصالم
باشد که نظر کنی به حالم
عشق از ازلست و تا ابد هست
