شمارهٔ ۱۷۷
جلال عضدصبحدم بر بوی جانان سوی گلزار آمدم
همچو بلبل پیش گل در ناله زار آمدم
تا ببینم نرگس و سنبل چو چشم و زلف او
این چنین سرمست و آشفته به بازار آمدم
از جفای غمزه مستش سوی گل با خروش
از در بستان شدم در کوی خمار آمدم
حسن روی او طلب کردم به بتخانه شدم
تار زلفش در گرفتم پیش زنار آمدم
جلوه زن شد حسن جانان از همه سو بر جلال
من که بودم تا برین دولت سزاوار آمدم
