شمارهٔ ۱
جنید شیرازیای جهان پرتو انوار تو سبحان الله
دل و جان مخزن اسرار تو سبحان الله
عرش تا فرش به یکتایی ذات تو گواه
کوه تا کاه در اقرار تو سبحان الله
عقل در دایره عشق تو چون حلقه نون
فهم سرگشته پرگار تو سبحان الله
خاکیان در طلب وصل تو دل ها پرخون
عرشیان سوخته و زار تو سبحان الله
بر سر طور بلای تو هزاران چو کلیم
خسته افتاده و بیمار تو سبحان الله
گاه اندیشه کند زهره صدیقان آب
هست مهری تو جگرخوار تو سبحان الله
شحنه عدل تو هرکس که دم از خویش زند
خوارش آویخته از دار تو سبحان الله
ای بسا خرمن اعمال مطیعان به جویی
رایگان بر سر بازار تو سبحان الله
عرش تا فرش بسوزاند اگر بدرخشد
