غزل شمارهٔ ۳۹۳
خاقانی شروانیتعاطی الکأس من شأن الصبوح
فاسق الراح یا ریحان روحی
ببین هم چون لبت خندان رخ صبح
بده چون اشک من جام صبوحی
هواک الکأس الذی لاتستفت فیها
ولاتخفی الهوی خوف الفضوح
لبت می در می است و نوش در نوش
بنامیزد فتوح اندر فتوحی
جرحت القلب فاسق الراح صرفا
فاصفاها قصاصا للجروح
سخن ها تازه کن خاقانی ایراک
کهن شد قول های بوالفتوحی
