شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاء
خاقانی شروانیجوشن صورت برون کن در صف مردان درآ
دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا
تا تو خود را پای بستی باد داری در دو دست
خاک بر خود پاش کز خود هیچ ناید تو را
با تو قرب قاب قوسین آنگه افتد عشق را
کز صفات خود به بعدالمشرقین افتی جدا
آن خویشی چند گویی آن اویم آن او
باش تا او گوید ای جان آن مایی آن ما
نیست عاشق گشتن الا بودنش پروانه وار
اولش قرب و میانه سوختن آخر فنا
لاف یک رنگی مزن تا از صفت چون آینه
از درون سو تیرگی داری و بیرون سو صفا
آتشین داری زبان زآن دل سیاهی چون چراغ
گرد خود گردی از آن تردامنی چون آسیا
رخت از این گنبد برون بر گر حیاتی بایدت
زآن که تا در گنبدی با مردگانی هم وطا
نفس عیسی جست خواهی راه کن سوی فلک
نقش عیسی در نگارستان راهب کن رها
برگذر زین تنگنای ظلمت اینک روشنی
