شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر - خاقانی شروانی | ناهیدشمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصر
خاقانی شروانیفلک کژروتر است از خط ترسا
مرا دارد مسلسل راهب آسا
نه روح الله در این دیر است چون شد
چنین دجال فعل این دیر مینا
تنم چون رشته مریم دوتا است
دلم چون سوزن عیساست یکتا
من اینجا پای بند رشته ماندم
چو عیسی پای بند سوزن آنجا
چرا سوزن چنین دجال چشم است
که اندر جیب عیسی یافت ماوا
لباس راهبان پوشیده روزم
چو راهب زان برآرم هر شب آوا
به صور صبح گاهی برشکافم
صلیب روزن این بام خضرا
شده است از آه دریا جوشش من
تیمم گاه عیسی قعر دریا
چو عیسی زان ابا کردم ز آبا
که من تاریکم او رخشنده اجزا
چه راحت مرغ عیسی را ز عیسی
که همسایه است با خورشید عذرا
گر آن کیخسرو ایران و تور است
چرا بیژن شد اندر چاه یلدا
چرا عیسی طبیب مرغ خود نیست
که اکمه را تواند کرد بینا
نتیجه دختر طبعم چو عیسی است
سخن بر بکر طبع من گواه است
چو بر اعجاز مریم نخل خرما
چو من ناورد پانصد سال هجرت
دروغی نیست ها برهان من ها
برآرم زاین دل چون خان زنبور
چو زنبوران خون آلوده غوغا
چو قندیلم برآویزند و سوزند
چو مریم سرفکنده ریزم از طعن
چنان استاده ام پیش و پس طعن
که استاده است الف های اطعنا
مرا زانصاف یاران نیست یاری
علی الله از بد دوران علی الله
نه از عباسیان خواهم معونت
چو داد من نخواهد داد این دور
مرا چه ارسلان سلطان چه بغرا
چو یوسف نیست کز قحطم رهاند
مرا چه ابن یامین چه یهودا
مرا اسلامیان چون داد ندهند
پس از تحصیل دین از هفت مردان
پس از تاویل وحی از هفت قرا
پس از الحمد و الرحمن و الکهف
پس از یاسین و طاسین میم و طاها
پس از میقات حج و طوف کعبه
پس از چندین چله در عهد سی سال
چو عیسی ترسم از طعن مفاجا
چه فرمایی که از ظلم یهودی
به بیت المقدس و محراب اقصی
مرا از بعد پنجه ساله اسلام
نزیبد چون صلیبی بند بر پا
شده مولو زن و پوشیده چوخا
به جای صدره خارا چو بطریق
چو آن عود الصلیب اندر بر طفل
وگر حرمت ندارندم به ابخاز
کنم زآنجا به راه روم مبدا
بدل سازم به زنار و به برنس
ز روح القدس و ابن و اب مجارا
به یک لفظ آن سه خوان را از چه شک
ز یعقوب و ز نسطور و ز ملکا
کشیشان را کشش بینی و کوشش
به قسطنطین برند از نوک کلکم
سم آن خر به اشک چشم و چهره
سه اقنوم و سه قرقف را به برهان
چه بود آن نفخ روح و غسل و روزه
که مریم عور بود و روح تنها
هنوز آن مهر بر درج رحم داشت
که جان افروز گوهر گشت پیدا
چه بود آن نطق عیسی وقت میلاد
چه بود آن صوم مریم وقت اصغا
چگونه ساخت از گل مرغ عیسی
چه معنی گفت عیسی بر سر دار
بگویم کان چه زند است و چه آتش
کز او پازند و زند آمد مسما
چه اخگر ماند از آن آتش که وقتی
خلیل الله در آن افتاد دروا
به نام قیصران سازم تصانیف
به از ارتنک چین و تنگلوشا
بس ای خاقانی از سودای فاسد
که شیطان می کند تلقین سودا
رفیق دون چه اندیشد به عیسی
مگو این کفر و ایمان تازه گردان
چه باید رفت تا روم از سر ذل
عظیم الروم عز الدوله اینجا
به روح القدس و نفخ روح و مریم
به بیت المقدس و اقصی و صخره
به ناقوس و به زنار و به قندیل
به خمسین و به دنح و لیلة الفطر
به عیدالهیکل و صوم العذارا
به پاکی مریم از تزویج یوسف
به دوری عیسی از پیوند عیشا
به بیخ و شاخ و برگ آن درختی
که آمد میوه ش از روح معلا
به ماه تیر کانگه بود نیسان
به نخل پیر کانجا گشت برنا
به بانگ و زاری مولو زن از دیر
به تثلیث بروج و ماه و انجم
به تربیع و به تسدیس ثلاثا
ز تثلیثی کجا سعد فلک راست
مرا فرمان بخواه از شاه دنیا
سزد گر عیسی اندر دیر هرقل
کند تسبیح از این ابیات غرا