شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیم
خاقانی شروانیعشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
برد به دست نخست هستی ما را ز ما
ما و شما را به نقد بی خودیی در خور است
زانکه نگنجد در او هستی ما و شما
چرخ در این کوی چیست حلقه درگاه راز
عقل در این خطه کیست شحنه راه فنا
بر سر این سر کار کی رسی ای ساده دل
بر در این دار ملک کی شوی ای بینوا
هست به معیار عشق گوهر تو کم عیار
هست به بازار دل یوسف تو کم بها
دیده ظاهر بدوز بارگه اینک ببین
جوشن صورت بدر معرکه اینک درآ
بهره درگاه دان هم خطر و هم خطاب
بهر شهنشاه دان هم صفت و هم صفا
در صف مردان بیار قوت معنی از آنک
در ره صورت یکی است مردم و مردم گیا
اول غسلی بکن زین سوی نیل عدم
