شمارهٔ ۶۴ - در ستایش ابو المظفر اخستان شروان شاه
خاقانی شروانیصبح خیزان کاستین بر آسمان افشانده اند
پای کوبان دست همت بر جهان افشانده اند
چون ز کار آب دیدند آب کار عاشقان
آب می بر آتش دل هر زمان افشانده اند
پیش از آن کز پر فشاندن مرغ صبح آید به رقص
بر سماع بلبلان عشق جان افشانده اند
در شکر ریز طرب بر عده داران رزان
از پی کاوین بهای کاویان افشانده اند
تا به دست آورده اند از جام و می صبح و شفق
زیر پای ساقیان گنج روان افشانده اند
کرده اند از می قضای عمر و هم معلوم عمر
بر سر مرغان و در پای مغان افشانده اند
بس زر رخسار کان دریا کشان سیم کش
بر صدف گون ساغر گوهر فشان افشانده اند
