شمارهٔ ۱۲۰ - مطلع چهارم
خاقانی شروانیمن صید آنکه کعبه جان هاست منظرش
با من به پای پیل کند جنگ عبهرش
صد پیل وار خواهدم از زر خشک از آنک
مشک است پیل بالا در سنبل ترش
دل تو سنی کجا کند آن را که طوق وار
در گردن دل است کمند معنبرش
نقد است سرخ رویی دل با هزار درد
از تنگی کمند نه از وجه دیگرش
خاقانی است هندوی آن هندوانه زلف
وان زنگیانه خال سیاه مدورش
چون موی زنگیش سیه و کوته است روز
از ترک تاز هندوی آشوب گسترش
خاقانی از ستایش کعبه چه نقص دید
کز زلف و خال گوید و کعبه برابرش
بی حرمتی بود نه حکیمی که گاه ورد
