شمارهٔ ۱۶۷ - مطلع سوم
خاقانی شروانییعقوب دلم ندیم احزان
یوسف صفتم مقیم زندان
او در چه آب بد ز اخوت
من در چه آتشم ز اخوان
چون صفر و الف تهی و تنها
چون تیر و قلم نحیف و عریان
صد رزمه فضل بار بسته
یک مشتریم نه پیش دکان
از دل سوی دیده می برم سیل
آری ز تنور خاست طوفان
شنگرف ز اشک من ستاند
صورتگر این کبود ایوان
یارب چه شکسته دل شدستم
از ننگ شکسته نام اران
الحق چه فسانه شد غم من
از شر فسانه گوی شروان
گاه از سگ ابترم به فریاد
