شمارهٔ ۱۹۰ - در مدح ابوالفتح شروان شاه منوچهر
خاقانی شروانیدر کام صبح از ناف شب مشک است عمدا ریخته
گردون هزاران نرگسه از سقف مینا ریخته
صبح است گل گون تاخته شمشیر بیرون آخته
بر شب شبیخون ساخته خونش به عمدا ریخته
کیمخت سبز آسمان دارد ادیم بی کران
خون شب است این بی گمان بر طاق خضرا ریخته
صبح آمده زرین سلب نوروز نوراهان طلب
زهره شکاف افتاده شب وز زهره صفرا ریخته
شب چاه بیژن بسته سر مشرق گشاده زال زر
خون سیاوشان نگر بر خاک و خارا ریخته
مستان صبوح آموخته وز می فتوح اندوخته
می شمع روح افروخته نقل مهیا ریخته
رضوان کده خم خانه ها حوض جنان پیمانه ها
کف بر قدح دردانه ها از عقد حورا ریخته
