شمارهٔ ۲۰۷ - مطلع دوم
خاقانی شروانیسر تابوت مرا باز گشایید همه
خود ببینید و به دشمن بنمایید همه
بر سر سبزه باغ رخ من کبک مثال
زار نالید که کبکان سرایید همه
پس بگویید ز من با پدر و مادر من
که چه دل سوخته و رنج هبایید همه
بدرود ای پدر و مادرم از من بدرود
که شدم فانی و در دام فنایید همه
خط سیه کرده تظلم به در چرخ برید
که شما در خط این سبزه وطایید همه
بس کز آتش سری و باد کلاهی فلک
بر سر خاک ز خون لعل قبایید همه
خاک من غرقه خون گشت مگریید دگر
بس کنید از جزع ار اهل جزایید همه
چون درخت رز اگرتان رگ جان ببریدند
آب چندان ز رگ چشم چه زایید همه
گر من از خرمن عمرم شده بر باد چو کاه
جای شکر است که چون دانه بجایید همه
من عطای ملک العرش بدم نزد شما
صبر کم گشت که گم کرده عطایید همه
