شمارهٔ ۲۱۹ - در مرثیهٔ وحید الدین شروانی
خاقانی شروانیجان سگ دارم به سختی ورنه سگ جان بودمی
از فغان زار چون سگ هم فرو ناسودمی
ورنه جانم آهنین بودی به آه آتشین
دیده چون پالونه آهن فرو پالودمی
آه جان فرسا اگر در سینه نشکستی مرا
اینکه جان فرسودم از آه آسمان فرسودمی
غرقه ام در خون و خون چون خشک شد گردد سیاه
خود سیه پوشم که دیدی گرنه خون آلودمی
کوه غم بر جانم و گردون نبخشاید مرا
کاین غم ار بر کوه بودی من بر او بخشودمی
یوسفانم بسته چاه زمین اند ار نه من
چشمه های خون ز رگ های زمین بگشودمی
گوش من بایستی از سیماب چشم انباشته
تا فراق نازنینان را خبر نشنودمی
