شمارهٔ ۲۶۷
خاقانی شروانیخاقانیا نجات مخواه و شفا مبین
که آرد شفات علت و زاید نجات بیم
کاندر شفاست عارضه هر سپید کار
واندر نجات مهلکه هر سیه گلیم
خواهی نجات مهلکه منگر نجات بیش
خواهی شفای عارضه مشنو شفا مقیم
نفی نجات کن که نجاتی است بس خطر
دور از شفا نشین که شفایی است بس سقیم
رو که این شفا شفاجرف است از سقر تو را
آن را شفا مخوان که شقایی است بس عظیم
قرآن شفا شناس که حبلی است بس متین
سنت نجات دان که صراطی است مستقیم
تا زین نجات جا طلبی در ره نجات
جنات بان نه جات دهد نه ره سلیم
از حق رضا طلب که شفایی است آن بزرگ
وز دین حدیث ران که نجاتی است آن قدیم
ترسم تو بس نجات تو و درد تو شفاست
ناجی راستی شوی ای باژگونه تیم
راه ابتدا خدای نماید پس انبیا
زر اول آفتاب دهد پس کف کریم
دریا به دست ابر به طفلان مهد خاک
شیر کرم فرستد او یا در یتیم
