شمارهٔ ۲۹۴ - بالبدیهه در صفت خربزه
خاقانی شروانیخوان خسرو فلک مثال و در او
آفتابی است ده هلال بر او
آفتابی که آفتابش پخت
که نهد بر سپهر خوان مگر او
آفتابی چو غنچه سر بسته
که نماید چو غنچه لعل و زر او
غنچه دارد زر تر اندر لعل
لعل دارد میان زر تر او
آفتابی که خاورش دهن است
دارد از باغ شاه باختر او
گزلک شاه سعد ذابح دان
که به مریخ ماند از گهر او
سر مریخ گوهرش زیبد
آورد ده هلال در نظر او
هر هلالی کز او کنند جدا
خوش بخندد ناظرانش بر او
سر مریخ کآفتاب شکافت
نگذارد ز ده هلال اثر او
ابره آفتاب اگر زرد است
چون شفق سرخ دارد آستر او
مجمر زر نگر که می دارد
از برون عطر و از درون شرر او
