شمارهٔ ۱۹۷ - مطلع دوم
ای در دل سوداییان از غمزه غوغا داشته من کشته غوغاییان دل مست سودا داشته جان خاک نعل مرکبت وز آب طوق غبغبت در آتش موسی لبت باد مسیحا داشته دلهای خون آلود بین بر خاک راهت بوسه چین من...

افضلالدّین بدیل بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگترین قصیدهسرایان تاریخ شعر و ادب فارسی بهشمار میآید. از القاب مهم وی حسان العجم میباشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قویطبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از قصیدهسرایان عصر خویش است. توانایی او در استخدام معانی و ابتکار مضامین در هر قصیدهٔ او پدیدار است.
ای در دل سوداییان از غمزه غوغا داشته من کشته غوغاییان دل مست سودا داشته جان خاک نعل مرکبت وز آب طوق غبغبت در آتش موسی لبت باد مسیحا داشته دلهای خون آلود بین بر خاک راهت بوسه چین من...
هر که خر در خلاب شهوت راند در سر افتادش اسب سرکش عمر آب شهوت مران که مردم را ز آب شهوت بمیرد آتش عمر
این آتشین کاسه نگر دولاب مینا داشته از آب کوثر کاسه تر و آهنگ دریا داشته در دلو نور افشان شده ز آنجا به ماهی دان شده ماهی از او بریان شده یک ماهه نعما داشته ماهی و قرص خور بهم حوت ...
مهترا بلبل انسی پس از این بجز از دست ادب دانه مخور فی المثل تو خود اگر آب خوری جز ز جوی دل فرزانه مخور به سفر سفره گزین خوان چه مخواه مرد خوان باش غم خانه مخور حصه ای زین دل آبادتر...
ای در عجم سلاله اصل کیان شده وی در عرب زبیده اهل زمان شده نی نی تو را زبیده نخوانم کز این قیاس روی سخات در خوی خجلت نهان شده ای صد زبیده پیش صف خادمان تو دستار دار خوان و پرستار خو...
نظام دولت بهرامیان رشید الدین فلک تویی و زمین ما و ذره نامه ما به نامه خواستم ابرام داد عقلم گفت که ذره سوی فلک می فرستی اینت خطا
بر کوس نوای نو بردار به صبح اندر گلگون چو شفق کاسی پیش آر به صبح اندر گلبام زند کوست گلفام شود کاست کآتش به گلاب آرد خمار به صبح اندر از مصحف گردون ار پنج آیت زر کم شد آمد پر طاووس...
خوش خوش به روی ساقیان دیدند خندان صبح را گویی به عود سوخته شستند دندان صبح را یا نخل بندی کرد شب زان خوشه پروین رطب کان صنعت نغز ای عجب کرده است خندان صبح را گردون ز مشک و زعفران س...
کار من بالا نمی گیرد در این شیب بلا در مضیق حادثاتم بسته بند عنا می کنم جهدی کزین خضرای خذلان برپرم حبذا روزی که این توفیق یابم حبذا صبح آخر دیده ای بختم چنان شد پرده در صبح اول دی...
قطب سپهر رفعت یعنی رکاب شاه در اوج دار ملک رسید از کران آب زان پس که تاخت رخش به هرا چو نوبهار چون باد دی ببست رکاب و عنان آب وز آرزوی سکه او هم به فر او زر درست شد درم ماهیان اب د...
شاهد سرمست من صبح درآمد ز خواب کرد صراحی طلب دید صبوحی صواب در برم آمد چو چنگ گیسو در پاکشان من شده از دست صبح دست بسر چون رباب داد لبش از نمک بوی بنفشه به صبح بر نمکش ساختم مردم د...
عیسی دورانم و این کور شد دجال من قدر عیسی کی نهد دجال ناموزون کور بر سر راهم چو بازآیم ز اقلیم عراق هم بسوزم هم بریزم جان کور و خون کور
عید است و پیش از صبح دم مژده به خمار آمده بر چرخ دوش از جام جم یک نیمه دیدار آمده عید آمد از خلد برین شد شحنه روی زمین هان ماه نو طغراش بین امروز در کار آمده کرده در آن خرم فضا صید...
علم دین کیمیاست خاقانی کیمیایی سزای گنج ضمیر مس زنگار خورده داری نفس از چنین کیمیات نیست گزیر جز از این هرچه کیمیا گویند آن سخن مشنو و مکن تصویر عمل اژدهات پیش آرند کاب هست اژدهای ...
ای با دل سوداییان عشق تو در کار آمده ترکان غمزت را به جان دلها خریدار آمده آیینه بردار و ببین آن غمزه سحر آفرین با زهر پیکان در کمین ترکان خون خوار آمده تو بادی و من خاک تو تو آب و...
ای خواجه حساب عمر برگیر زین خط دو رنگ شام و شبگیر جز خط مزور شب و روز حاصل چه ازین سرای تزویر خوانی است جهان و زهر لقمه خوابی است حیات و مرگ تعبیر خاقانی از انده رشیدت تا کی بود اش...
مهر است یا زرین صدف خرچنگ را یار آمده خرچنگ ناپروا ز تف پروانه نار آمده بیمار بوده جرم خور سرطانش داده زور و فر معجون سرطانی نگر داروی بیمار آمده آن کعبه محرم نشان وان زمزم آتش فشا...
من خدمت تو کردم و تو حق شناس نه الحق خیال توست به جای تو حق شناس از ده خیال تو که به ده شب به تو رسید بر دل هزار منت و بر دیده صد سپاس
صبح خیزان بین به صدر کعبه مهمان آمده جان عالم دیده و در عالم جان آمده آستان خاص سلطان سلاطین داده بوس پس به بار عام پیش صفه مهمان آمده کعبه برکرده عرب وار آتشی کز نور آن شب روان در...
منه غرامت خاقانیا نهاد فلک را ببین فلک به چه ماند در آن نهاد که هستش فلک به مسخره مست پشت خم ز فتادن ز زخم سیلی مردان کبود گردن پستش به شب هزار پسر جرعه ریخته به سرش بر به روز مشعل...
الوداع ای کعبه کاینک وقت هجران آمده دل تنوری گشته و زو دیده طوفان آمده الوداع ای کعبه کاینک مست راوق گشته خاک زانکه چشم از اشک میگون راوق افشان آمده الوداع ای کعبه کاینک هفته ای در...
به خراسان شوم انشاء الله آن ره آسان شوم انشاء الله چون طرب در دل و دل در ملکوت ره به پنهان شوم انشاء الله خضر پنهان گذرد بر ره و من خضر دوران شوم انشاء الله ایمن از کوه نشینان به گ...
جمال صفاهان نظام دوم که گیتی سیم جعفر انگاشتش چو قحط کرم دید در مرز دهر علی وار تخم کرم کاشتش دهان جهان ناله آز داشت به در سخاوت بینباشتش به سلطانی جود چون سر فراشت قضا چتر دولت بر...
هر کجا از خجندیان صدری است ز آتش فکرت آب می چکدش خاصه صدر الهدی جلال الدین کز سخن در ناب می چکدش آتش موسی آیدش ز ضمیر و آب خضر از خطاب می چکدش فکر و نطقش چو نکهت لب دوست ز آتش تر گ...