بخش ۳ - ایضا فی مناجات
ملا مسیح پانیپتیبه نام ساقی دور پیاپی
که هم جام است و هم مستی و هم می
حریف خلوت هر درد آشام
سرانجام خمار بی سرانجام
نه از بد مستی کس در شکایت
نه از کج نغمگی بوی کنایت
چنین ساقی و ما مخمور تا چند
ز بزم شاهد خود دور تا چند
اگر هشیار و مخمور میی هست
مدار از دامن ساقی خود دست
مسیحا رو زبان زین نغمه بر بند
مشو مغرور ز الطاف خداوند
ز لطف شاه نبود اعتباری
بسان بنده باید کردگاری
حذر کن از زبان تیغ گوهر
که از تیغ زبان تیغ است بر سر
نمی گویم زبان زین نغمه درکش
پس آنگه نام پاکش باز گویم
به جان گر وا دهان خویش کردم
هم از یاد تو با من می زند دم
حلاوت داد ذکرش کام جان را
شکر رشوت دهم شیرین زبان را
به نام نکته گیر نکته دانان
چنان رحمت به لطف او گواه است
که طاعت نزد عفو او گناه است
گنه طاعت شود چون او پسندد
ملک عاصی چو لطفش در ببندد
به دست لطف او نازان گنهکار
چو من عاصی به بخشایش سزاوار
چه جبریل و چه ابلیس و چه آدم
که آدم را خلافت بخش انعام
که همچون مرغ سازد دا نه اش دام
عتابد نوح را بی جرم چندان
که از چشمش گشاید موج طوفان
رخ گل کرد بی گلگونه گ لرنگ
قبای لاله پرخون ساز بی جنگ
خبر نی میل را نی سرمه دان را
چو در صورتگری صنعت بپرداخت
ز آب و خون چمن زار ارم ساخت
به گوش از سمع داد آن نوش بر نوش
که چون فرهاد گشت از ذوق بیهوش
به چشم از نور بینش بخشد آن دست
که از گل چیدن نظاره شد مست
لبالب ساخت دل از گنج گوهر
سپرده پس کلیدی آن زبان را
که تا بخشد زکات بحر و کان را
جدا با هر دلی ناز و نیازش
ز مادر و ز پدر صد چند دلسوز
به شادی پر از و در بی گناهی
به بازی طفل زو در پادشاهی
کند عفوش گنه را عذر خواهی
گناهی نیست غیر از بی گناهی
اگر مه یافت از خور روشنایی
نه خور از خود گرفته کدخدایی
ز مهرش روز روشن گرم بازار
شب از ستاری او پرده بردار
تو دادی صبح را این تازه رویی
تو بخشی شام را آشفته مویی
نه زلف شب شکستی بر رخ روز
نبندی گر تو زلف شب که بندد
وزان گلدسته سوزی سینۀ باغ
به خشم از چشم گر کس را برانی
به توحید تو خاکی را چه یارای
ز بیکاری زنم خشتی به دریای
ترا نشناخت غیر از تو دگر کس
جه باشم من که عاجز شد پیمبر
که گوید حمد تو غیر از تو دیگر
به حق خویش خود گوهر چه شاید
و گر گویم زبانم باد معذور
که مردودست اناالحق گوی منصور
ز خاک مصطفی نه بر سرم تاج
که بوسد عرش خاک من به معراج
به نعت مصطفی نامی ست نامم
کزین معنی به یزدان هم کلامم
نکو کاری به عالم پیش کردی
که رحمت را وکیل خویش کردی
اگر گنجد جز این رحمت نگنجد
بخش ۳ - ایضا فی مناجات - ملا مسیح پانیپتی | ناهید