بخش ۵۱ - دیدن رام نقش پای راون و نقش پای سیتا را
ملا مسیح پانیپتیدر آن نزدیک نقش پای ده سر
نموده رام دل خ ون را برادر
قریب نقش پایش دید از دور
به چشم خویش نقش پای آن حور
تمامی ماجرای آن پری رو
موافق یافت با قول جتا یو
ز عین بیخودی بر سرو طناز
عتاب آمیز حرفی کرد آغاز
که ای پر کار و عاشق کش بیا زود
زیان من نه چندانت بود سود
برای کشتنم جای نهانی
بیا ای جان که مردم زان که جانی
دریغا کین چنین رنگ کف پا ی
دریغ از دیده من داشتی وای
گناه از مردم چشمم چه دیدی
که خاک راه بر چشمم گزیدی
چو من گریان به جان ریش می گفت
سرودی حسب حال خویش می گفت
جبین مالید بر نقش کف پای
زمین را کرده پی آن انجم اندای
من آن گلدستۀ گلهای داغم
که می سوزد نسیم از کشت باغم
