بخش ۹۰ - خبردادن هنونت رام که سیتا را اندرجیت کشت و بیتاب شدن رام و دلاسا دادن ببیکن
ملا مسیح پانیپتیچو آن غم نامه بر عاشق فرو خواند
همی بر آتش او روغن افشاند
ز غم یکبارگی بی دست و پا شد
تو گویی روحش از قالب جدا شد
ز نومیدی بر آوردی دم سرد
دو دیده بر رخانش گونۀ زرد
به رنگ رخ عدیل زعفران بود
که شادی مرگ دشمن هم ازان بود
ز طاقت طاق شد صبرش به یکبار
شکاف دل چو چشمش گشت خونبار
به حسرت از جگر آهی برآورد
که چاک اندر دل خارا درآورد
که نخل عمر ما از پا در افکند
که طوبای مرا از بیخ برکند
ز ده سنگی به جانم دور افلاک
که آب زندگانی ری خت در خاک
