شمارهٔ ۵۴۹
محتشم کاشانیدی باز جرعه نوش ز جام که بوده ای
صد کام تلخ کرده به کام که بوده ای
آنجا که بود بهر تو در خاک دامها
دام که پاره کرده و رام که بوده ای
آنجا که جسته اند تو را چون هلال عید
برقع گشوده ماه تمام که بوده ای
سرگرمیت چو برده به کسب هوا برون
خورشیدوار بر در و بام که بوده ای
ای صد هزار صید دل آزاد کرده ات
خود صیدوار بسته دام که بوده ای
شب عارفانه ساقی بزم که گشته ای
تا روز جرعه نوش ز جام که بوده ای
در حالت شکفتگی از رغم محتشم
حالت طلب ز طرز کلام که بوده ای
