شمارهٔ ۵۹۴
محتشم کاشانیمرا حرص نگه هردم به رغبت می برد جایی
که هست آفت گمار از غمزه بر من چشم شهلایی
زیاد حور و فکر خلد اگر غافل زیم شاید
که می بینم عجب رویی و می باشم عجب جایی
یکی از عاشقان چشم مردم پرورش می شد
اگر می بود نرگس را چو مردم چشم بینایی
چو ممکن نیست بودن بی بلا بسیار ممنونم
که افکندست عشقم در بلای سرو بالایی
ندانم چون کنم در صحبت او حفظ دین خود
که چشمش می کند تاراج ایمانم به ایمایی
