قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - در مدح بلقیس زمان بریخان خانم صبیهٔ شاه طهماسب صفوی
محتشم کاشانیدی قاصدی به کلبه این ناتوان رسید
کز مقدمش هزار بشارت به جان رسید
از مژده ای که فهم شد از دلنوازیش
دل را نوید خرمی جاودان رسید
گردی که سرمه وش زره خود به من رساند
آسایشی به دیده بی خواب از آن رسید
عطری که چون عنبر بر اطراف من فشاند
از جنبش نسیم بهر بوستان رسید
شهدی که از عبارت شیرین به دل چشاند
ذوقش به جان زیاده ز حد بیان رسید
حرفی که ساخت گوش زدم در ازای آن
از من هزار شکر به گوش جهان رسید
حرفش چه بود این که ایا همنشین غم
برخیز هان که تیر دعا بر نشان رسید
از بر لباس غصه بیفکن که بهر تو
