شمارهٔ ۴۶۰
رویت که هست صورت چین شرمسار از آن نقشی است دقت ید صنع آشکار ازان تحریر یافت صورت و زلفت ولی هنوز در لرزه است خامه صورت نگار ازان بر نخل ناز پرور او هرکه بنگرد یابد کمال قدرت پروردگ...

کمالالدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمالالدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیهای است که در شرح واقعهٔ کربلا سروده است. مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعهای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.
رویت که هست صورت چین شرمسار از آن نقشی است دقت ید صنع آشکار ازان تحریر یافت صورت و زلفت ولی هنوز در لرزه است خامه صورت نگار ازان بر نخل ناز پرور او هرکه بنگرد یابد کمال قدرت پروردگ...
تا به کی جان کسی دل بری از هیچ کسان آفت حسن بتان است هجوم مگسان تو ز خود غافلی ای شمع ملک پروانه که چو گل هر نفسی میزنی آتش به کسان زده آتش به جهان حسن تو وز بیم نفس تا شود روی تو ...
صبا تحیت بلبل به بوستان برسان درود بنده به خان جهان ستان برسان دعای من که اجابت عنان کشنده اوست به آن گزیده سوار سبک عنان برسان ز بخت سرکش خودکام بر من آن چه رسید به آن امیر سرافرا...
ای صبا درد من خسته به درمان برسان یعنی از من بستان جان و به جانان برسان نامه ذره به خورشید جهان آرا بر تحفه مور به درگاه سلیمان برسان عذر کم خدمتی بنده به مولا کن عرض آستان بوسی در...
تا بر سپهر از زر انجم بود نشان دست در نثار تو بادا درم فشان این که در ترقی کار تو بس که هست ذات تو را بهر سر مو صد نشان ز شان بر صاف سلسبیل کشان طعنه میزنند از دردجرعه کرمت چاشنی چ...
آمدم با ناله های زار هم دم هم چنان مهر برجا عشق باقی عهد محکم همچنان سر ز سوداهای باطل رفته بر باد و مرا عزم پابوس تو درخاطر مصمم هم چنان کشور جان شد ز دست و قلعه تن پست گشت بر حسا...
شد پرده درم سوز درون از تو چه پنهان افتاده دل از پرده برون از تو چه پنهان هرچند چو فانوس به دل پرده کشیدم پوشیده نشد سوز درون از تو چه پنهان تا مهر گیاه خط سبزت شده پیدا مهر دل من ...
ای نگاهت آهوان را گرم بازی ساختن کمترین بازی سوار از پشت زین انداختن غمزه ات شغل آن قدر دارد که در صید افکنی می تواند کم به بسمل ساختن پرداختن هرکه را زخمی زدی سر در قفای او منه صی...
شغل دهقان چیست ز آب و گل نهال انگیختن صنع یزدان نخل با این اعتدال انگیختن بهترین وجهی است در یکتایی دهقان صنع آن دو شهلا نرگس از باغ جمال انگیختن این چه اندامست و موج انگیزی از آب ...
رخت را آفتاب سایه گستر می توان گفتن خطت را سایه خورشیدپرور می توان گفتن میانت را نشاید موی گفت از نازکی اما دهانت را ز تنگی تنگ شکر می توان گفتن رخت را با رخ یوسف مقابل می توان کرد...
دلم آزاد از دامش نمی گردد چه دامست این زبانم کوته از نامش نمی گردد چه نام است این گر آید روز روشن ور رود دور از رخ و زلفش نه من یابم که صبح است آن نه دل داند که شامست این به کامم ر...
نیست امروز شکست دلم از چشم پرآب دایم این خانه خرابست ازین خانه خراب رعشه نخل وجودم نگذارد که به چشم آشیان گرم کند طایر وحشی وش خواب چو پر آشوب سواری که به شادی نرسید فتنه را پا به ...
دلا دقیقه شناسی و نکته پردازی ز من مخواه و مجو از درخت خشک ثمر که از مفارقت خواجه میرزا علیم چنان ملول کز ادراک من نمانده اثر ز من اعزه چو تاریخ فوت او جستند به عون هم نفسان سکه دا...
گرچه در دیده تر جای تو نتوان کردن به همین قطع تمنای تو نتوان کردن وصل را گرچه به کوشش نتوان یافت ولی هجر را مانع سودای تو نتوان کردن کنم از بهر تو دانسته خلاف دل خویش چون خلاف دل د...
فتنه می خیزد از آن ترکانه دامن برزدن عشوه می ریزد از آن مستانه گل بر سر زدن ترک چشمش دارد آیا از کدام استاد یاد دست از تمکین به جنبانیدن خنجر زدن شیر دلرا کند گرد لشگر حسنش ز جا نی...
روز من زان زلف میدانم سیه خواهد شدن حال من زان خال میدانم تبه خواهد شدن قد اگر این است پر تنها ز پا خواهدفتاد جلوه گر این است پر دلها زره خواهد شدن ماه نو صد ناز خواهد کرد بر مهر آ...
ای ابرویت به وقت اشارت زبان حسن شهرت ده زبان دگر در زمان حسن ز آمد شد خیال تو در شاه راه چشم از یکدگر نمی گسلد کاروان حسن از تیر عشق اهل زمین پر برآورند آرد چو غمزه ات به کشاکش کما...
ای تو نکرده جز جفا آن چه نکرده ای بکن تیغ بکش به خون ما آن چه نکرده ای بکن ای زده عقل و راه دین خواهی اگر متاع جان بی خبر از درم درا آن چه نکرده ای بکن چند به منتم کشی کز ستمت نکشت...
چون شدم صیدت به گیسوی خودت دربند کن تا ابد با خود به این قیدم قوی پیوند کن ای گل رعنا برای عندلیب بی نصیب نیست گر بویی به رنگی از خودت خورسند کن تلخی شیرین لبان ناموس را خوش مایه ا...
در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن صحبت گذشت از زمزمه ای دل خروش آغاز کن دست خرد کوتاه شد از ضبط ملک عافیت ای عشق فرصت یافتی بنیاد دست انداز کن آمد صدای طبل باز از صید گاهی د...
بیا ای عشق تمکین مرا از گرد ره بشکن جنون را پیش رو کن عقل را پشت سپه بشکن مسجد سرو من قدر است کن وز بار عشق آنجا هزاران زاهد صدساله را پشت دو ته بشکن حصار دل که شاهانند در تسخیر آن...
گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن گفت اگر یار مکنی شکوه ز آزار مکن گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید گفت از من بشنو گوش باغیار مکن گفتم از درد دل خویش به جانم چه کنم گفت تا جان شودت در...
ای پارسای کعبه رو عزم سر آن کو مکن راه ریا گم میکنی در قبله ما رو مکن رسم به تانست ای پری دین کاهی و ایمان بری اما تو قدسی جوهری با این صفتها خو مکن یارب چو من هر بی خبر کز فرقتت د...
در حلقه بتان است سر حلقه آن پری رو در گوش حلقه زر بر دوش حلقه مو زلفش گزنده عقرب کاکل کشنده افعی قامت چمنده شمشاد نرگس جهنده آهو لعل تو نقل و باده حرف تو تلخ و شیرین روی تو آب و آت...