قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - قصیدهٔ در مدح مرتضی نظام شاه بحری
زهی محیط شکوه تو را فلک معبر سفینه جبروت تو را زمین لنگر ضمیر خازن رای تو را ز دار قضا زبان خامه حکم تو هم زبان قدر ز نعل رخش تو روی زمین پر از خورشید ز عکس تیغ تو سطح زمین پر از ج...

کمالالدین علی محتشم کاشانی شاعر ایرانی عهد صفویه و معاصر با شاه طهماسب اول است. وی در سال ۹۰۵ هجری قمری در کاشان زاده شد و بیشتر دوران زندگی خود را در این شهر گذراند. نام پدرش خواجه میراحمد بود. کمالالدین در نوجوانی به مطالعهٔ علوم دینی و ادبی معمول زمان خود پرداخت. معروفترین اثر وی دوازده بند مرثیهای است که در شرح واقعهٔ کربلا سروده است. مرثیهٔ دیگری نیز در مرگ برادر جوان خود سروده که بسیار سوزناک است. مجموعهای از غزلیات عاشقانه با نام «جلالیه» نیز از وی باقی مانده است. وی در ربیع الاول سال ۹۹۶ هجری قمری (به روایتی ۱۰۰۰ هجری قمری) درکاشان درگذشت.
زهی محیط شکوه تو را فلک معبر سفینه جبروت تو را زمین لنگر ضمیر خازن رای تو را ز دار قضا زبان خامه حکم تو هم زبان قدر ز نعل رخش تو روی زمین پر از خورشید ز عکس تیغ تو سطح زمین پر از ج...
گرت هواست که دایم درین وسیع فضا بود قضا به رضایت بده رضا به قضا هوا بهر چه رضا ده شود مشو راضی خدا بهر چه نه راضی بود مباش رضا مریض جهلی از آن کت هوس بود نشکیب که جز غذای مضر نیست ...
شبی به دایتش از روزگار هجر به تر نهایتش چو زمان وصال فیض اثر شبی در اول دی شام تیره تر ز عشا ولی در آخر او صبح پیشتر ز سحر شبی عیان شده از جیب او ره ظلمات ولی زلال بقا زیر دامنش مض...
چو از جوزا برون تازد تکاور خسرو خاور تف نعلش برآرد دود ازین دریای پهناور فتد در معدنیان آتشی کز گرمی آهن زره سازی کند آسان تر از داود آهنگر گر افتد مرغی از تاب هوا در آتش سوزان پی ...
سهی بالای بزم آرای مه سیمای مهرآسا قدح پیمای غم فرسای روح افزای جان پرور سرت گردم چه واقع شد که در مجموعه یاری رقم های محبت را قلم بر سر زدی اکثر ازینت دوستر دانسته بودم کز فراق خو...
رفتی به حرب باد رفیقت درین سفر فتح از قفای فتح و ظفر از پی ظفر باد از حفیظ ایزدیت خاطر خطیر هم مطمین رافت و هم ایمن از خطر گفتند تیغ بار که هست از ازل تو را عین فراخ دامن عون خدا س...
وقت کم بختی که مرغ دولتم می ریخت پر بهر دفع غم شبی در گلشنی بردم بسر از قضا در حسب حال من به آواز حزین بلبلی با بلبلی می گفت در وقت سحر کاندرین خاکی رباط پرملال کم نشاط وندرین سفلی...
ای به فر ذات بی همتا دو عالم را مقر سایه خورشید عونت هفت گردون را سپر بهر حمل بار حملت کاسمان هم سنگ اوست کوه می بندد خیال اما نمی بندد کمر چرخ کاندر ضبط گیتی نیست رایش را نظیر نسخ...
گشت در مهد گران جنبش دهر آخر کار خوش خوش از خواب گراندیده بختم بیدار ادهم واشهب پدرام شب و روز شدند زیر ران امل از رایض صبرم رهوار داروی صبر که بس دیر اثر بود آخر اثری داد که نگذشت...
دارم از گلشن ایام درین فصل بهار آن قدر داغ که بیرون ز حسابست و شمار اولین داغ تف آتش و بیداد سپهر کز تر و خشک من زار برآورده دمار داغ دیگر روش طالع کج رو که شود کشتی نوحم اگر جای ن...
به ساحل خواهد افتادن دگر بار دری از جنبش دریای اسرار بنان در کشف رازی خواهد آورد زبان کلک را دیگر به گفتار حدیث لطف و بی لطفی مولی لب تقریر خواهد کرد اظهار چه مولی آن که در بازار م...
بیماریی به پای حضورم شکسته خار کز رهگذار عافیتم برده بر کنار برتافته ست ضعف چنان دست قوتم کز سر نهادنم به زمین هم گذشته کار جسمم که گرد راه عیادت نقاب اوست پامال عالمی شده چون خاک ...
ای ماه چارده ز جمال تو در حجاب حیران آفتاب رخت چشم آفتاب شیدایی خرامش قد تو سرو باغ سودایی سلاسل موی تو مشگناب خورشید در مقدمه شب کند طلوع بعد از غروب اگر ز جمال افکنی نقاب ماه نو ...
بر دوش حاملان فلک باد پایدار برجیس وار هودج بلقیس کامکار مریم عفاف فاطمه ناموس کش سپهر خواندست پادشاه خوانین روزگار مخدومه جهان که اگر ننهد آسمان بر رای او مدار نیابد جهان قرار تاج...
در نسبت است خسرو شاهان نامدار فرهاد بیک معتمد شاه کامکار خورشید رای ماه لوای فلک شکوه نصرت شعار فتح دثار ظفر مدار زور آور بلند سنان قوی کمند شیرافکن نهنگ کش اژدها شکار رستم شجاعتی ...
در وثاق خاص خود گرد یساق افشاند باز آصف کرسی نشین مسند فراز سرفراز باشکوه دور باش صولت هیبت لزوم با فروغ آفتاب دولت حاسد گداز وه چه آصف آن که در حصر صفاتش لازم است با علو فطرت و طی...
باز نوبت زن دی بر افق کاخ فلک می زند نوبت من ادر که البرد هلک باز لشگر کش برد از بغل قله کوه می دواند به حدود از دمه چون دود برگ باز از پرتو همسایگی شعله نار می فرستد ز دخان تحفه س...
همایون باد شغل آصفی بر آصف عادل چه آصف ظل ظل الله عبداله دریا دل خداوندا کف به اذل که کرد آیات احسان را پس از شان خود ایزد یک به یک در شان او نازل عموم سجده شکر ظهور او رسانیده سر ...
اقبال بین که از پی طی ره وصال پرواز داده شوق به مرغ شکسته بال بردمید از آن تن خاکی که جنبشش صد ساله بعد داشت ز سر حد احتمال افتاده ای که بود گران جان تر از زمین شوقش به ره فکند شتا...
داد کوشش اندر عزت مور ذلیل سامی القاب سلیمان منزلت سلطان خلیل کعبه حاجات کز حاجت گشاده بر درش از دو عالم صد طریق و صد صراط و صد سبیل هم به بخشش بی مثابه هم بریزش بی همال هم به همت ...
خوش آن زبان که شود چون زبان لوح و قلم به مدح و منقبت شاه ذوالفقار علم خون آن بنان که چو در خامه آورد جنبش نخست ثبت کند مدحت امام امم خوش آن بیان که بود همچو لعل در دل سنگ در مناقب ...
من و دو اسبه دوانیدن کمیت قلم به مدح یکه سوار قلم رو آدم من و مجاهده در راه دین به کلک و زبان ز وصف شاه مجاهد به ذوالفقار دو دم من و رساندن صیت ثنا ز غرفه ماه به آفتاب فلک چاکر فرش...
ای نثار شام گیسویت خراج مصر و شام هندوی خال تو را صد یوسف مصری غلام چهره ات افروخته ماه درخشان را عذار جلوه ات آموخته کبک خرامان را خرام کاکلت بر آفتاب از ساحری افکنده ظل سنبلت بر ...
تا نقش ناتوانی من چرخ زد بر آب شد چون حباب خانه جمعیتم خراب از کاو کاو تیشه پیکر خراش درد بنیاد من رساند سپهر نگون به آب جسمم ز تاب درد سراسیمه کشتی است لنگر گسل ز جنبش دریای اضطرا...