بخش ۳۴ - صف آرائی هیتال با ارژنگ شاه در برابر همدیگر
عثمان مختاریسپه جمله جنبید از جای خویش
ندانست بیدل سر از پای خویش
بکردند دم ستوران گره
به خود راست کردند گردان زره
میان تنگ بستند مر جنگ را
کشیدند تنگ و زبر تنگ را
سنانها گرفتند در دست خوار
بزین خدنگ اندر آمد سوار
علم ها ز هر سو برافراشتند
همه رزمرا بزم پنداشتند
نهادند سر سوی آوردگاه
دو لشکر ز کین همچو ابر بلاه
کشیدند صف در صف یکدگر
سپرد در کف و تیغ کین در کمر
تبیره زنان پیل با نان شاه
ابر پشت پیل آن میان سپاه
همین ناله نای و شیپور بود
یلانرا تو گویی مگر سور بود
سر پر دل از باده کینه مست
دل بیدلان رفته بیرون ز دست
بایستاد شنگاوه پیش سپاه
پس پشت او فیلبانان شاه
