بخش ۹۳ - رزم زال زر با ارهنگ دیو و شکسته شدن ارهنگ گوید
عثمان مختاریبغرید و بگرفت چرخ بلند
به زه کرد واژونه دیو نژند
به زال سرافراز بارید تیر
بزد دست بر چرخ دستان پیر
کمان را ز قربان برآورد زال
برون آمد از ابر گویی هلال
ز تیرش نه اندیشه آن پیر را
ز بیمش بلرزید دل شیر را
به ارهنگ مر تیر باران گرفت
هم ارهنگ رزم سواران گرفت
چه ترکش تهی کرد از تیر پیر
یکی تیر بر وی نشد جای گیر
که پنهان در آهن بدی پیکرش
ز سر تا به پا وز پا تا سرش
بزد دست بر دسته گرز سام
جهان دیده دستان فرخنده کام
چو آمد به تنگ اندرش زال زر
بغرید و زد گرز کینش به سر
چنان کش سر و ترک بشکست خورد
سر گرز بر شانه دیو خورد
شد از گرز ارهنگ را شانه نرم
گریزان شد آن دم چه از شیر غرم
