بخش ۵۹ - قصهٔ مکر خرگوش
جلال الدین محمد مولویساعتی تاخیر کرد اندر شدن
بعد از آن شد پیش شیر پنجه زن
زان سبب کاندر شدن او ماند دیر
خاک را می کند و می غرید شیر
گفت من گفتم که عهد آن خسان
خام باشد خام و سست و نارسان
دمدمه ی ایشان مرا از خر فکند
چند بفریبد مرا این دهر چند
سخت درماند امیر سست ریش
چون نه پس بیند نه پیش از احمقیش
راه هموارست زیرش دامها
قحط معنی در میان نامها
لفظها و نامها چون دامهاست
لفظ شیرین ریگ آب عمر ماست
آن یکی ریگی که جوشد آب ازو
سخت کم یابست رو آن را بجو
منبع حکمت شود حکمت طلب
فارغ آید او ز تحصیل و سبب
لوح حافظ لوح محفوظی شود
عقل او از روح محظوظی شود
چون معلم بود عقلش ز ابتدا
