بخش ۷۰ - پا واپس کشیدن خرگوش از شیر چون نزدیک چاه رسید
جلال الدین محمد مولویچونک نزد چاه آمد شیر دید
کز ره آن خرگوش ماند و پا کشید
گفت پا واپس کشیدی تو چرا
پای را واپس مکش پیش اندر آ
گفت کو پایم که دست و پای رفت
جان من لرزید و دل از جای رفت
رنگ رویم را نمی بینی چو زر
ز اندرون خود می دهد رنگم خبر
حق چو سیما را معرف خوانده ست
چشم عارف سوی سیما مانده ست
رنگ و بو غماز آمد چون جرس
از فرس آگه کند بانگ فرس
بانگ هر چیزی رساند زو خبر
تا بدانی بانگ خر از بانگ در
گفت پیغامبر به تمییز کسان
مرء مخفی لدی طی اللسان
