بخش ۹۶ - تفسیر ما شاء الله کان
جلال الدین محمد مولویاین همه گفتیم لیک اندر بسیچ
بی عنایات خدا هیچیم هیچ
بی عنایات حق و خاصان حق
گر ملک باشد سیاهستش ورق
ای خدا ای فضل تو حاجت روا
با تو یاد هیچ کس نبود روا
این قدر ارشاد تو بخشیده ای
تا بدین بس عیب ما پوشیده ای
قطره دانش که بخشیدی ز پیش
متصل گردان به دریاهای خویش
قطره علمست اندر جان من
وارهانش از هوا وز خاک تن
پیش از آن کین خاکها خسفش کنند
پیش از آن کین بادها نشفش کنند
گرچه چون نشفش کند تو قادری
کش ازیشان وا ستانی وا خری
