بخش ۵۴ - تفسیر یا ایها المزمل
جلال الدین محمد مولویخواند مزمل نبی را زین سبب
که برون آ از گلیم ای بوالهرب
سر مکش اندر گلیم و رو مپوش
که جهان جسمی ست سرگردان تو هوش
هین مشو پنهان ز ننگ مدعی
که تو داری شمع وحی شعشعی
هین قم اللیل که شمعی ای همام
شمع اندر شب بود اندر قیام
بی فروغت روز روشن هم شب ست
بی پناهت شیر اسیر ارنب ست
باش کشتیبان درین بحر صفا
که تو نوح ثانی یی ای مصطفی
ره شناسی می بباید با لباب
هر رهی را خاصه اندر راه آب
خیز بنگر کاروان ره زده
هر طرف غولی ست کشتیبان شده
