بخش ۷۸ - جواب گفتن مصطفی علیهالسلام اعتراض کننده را
جلال الدین محمد مولویدر حضور مصطفای قندخو
چون ز حد برد آن عرب از گفت و گو
آن شه والنجم و سلطان عبس
لب گزید آن سرد دم را گفت بس
دست می زد بهر منعش بر دهان
چند گویی پیش دانای نهان
پیش بینا برده ای سرگین خشک
که بخر این را به جای ناف مشک
بعر را ای گنده مغز گنده مخ
زیر بینی بنهی و گویی که اخ
اخ اخی برداشتی ای گیج گاج
تا که کالای بدت یابد رواج
تا فریبی آن مشام پاک را
آن چریده گلشن افلاک را
حلم او خود را اگر چه گول ساخت
خویشتن را اندکی باید شناخت
دیگ را گر باز ماند امشب دهن
گربه را هم شرم باید داشتن
خویشتن گر خفته کرد آن خوب فر
سخت بیدارست دستارش مبر
چند گویی ای لجوج بی صفا
این فسون دیو پیش مصطفی
