بخش ۱۲ - داستان گرگ و خر و مذمت حرص و طمع
ملا احمد نراقییک خری افتاد و پای آن شکست
جان آن از زحمت خربنده رست
چونکه افتاد آن خر مسکین ز کار
برگرفت از پشت آن خربنده بار
در بیابانش به دام و دد سپرد
بردباری های خر از یاد برد
اهل دنیا را سراسر ای پسر
همچو آن خربنده بیشک میشمر
بار ایشان تا کشی چون خر به دوش
جمله در دورت به جوشند و خروش
جمله بر دور سرایت صبح و شام
منتظر استاده از بهر سلام
هریک از ایشان جوالی پر ز بار
با خود آورده است بهرت ای حمار
تا رباید از سلامی هوش تو
پس گذارد بار خود بر دوش تو
