بخش ۳۰ - تتمه حال پادشاه و زنگیان
ملا احمد نراقیاز قضا فوجی ز زنگ تیره روی
اندر آن شب هر طرف در جستجوی
از کسان راه جستندی نشان
تا قصاص خود مگر یابند از آن
ناگهان گشتند با سلطان دچار
در بیابان آن گروه دیوسار
شه چنان دانست کایشان دوستند
شاه مغز و نغز و ایشان پوستند
آن جماعت را ز غمخواران شمرد
هم ز یاران و پرستاران شمرد
خواند اینک را وزیر و آن امیر
آن سپه سالار و آن دیگر امیر
این یکیشان حاجب و آن پیشکار
این امیر وحش و آن میر شکار
گفت این را مطرب آن را می فروش
وان یکی دیگر ندیم باده نوش
شور صهبا سرکشی آغاز کرد
با پرستاران حکایت ساز کرد
گفت باز از زنگیان خواهیم کین
زان سپس تازیم بر ایران و چین
رو از آن پس سوی خاور آوریم
