بخش ۵۳ - داستان سید انبیاء ص با کودکان عرب
ملا احمد نراقیاین صحابه جملگی در مسجدند
انتظار شاه عالم می کشند
در کشاکش شاه با آن کودکان
زودتر بفریبشان از گردکان
ای بلال آخر شه دوران کجاست
جسمهای مرده مان را جان کجاست
ای مؤذن وقت ما بیگاه شد
آه ما بی روی او تا ماه شد
ای مؤذن خیز و آن شه را بجوی
حال ما را سر به سر با او بگوی
چونکه از مسجد برون آمد بلال
در تفحص زان خدیو بی همال
دید آن شه را اسیر کودکان
کودکان بگرفته او را در میان
ذره ها بگرفته دور آفتاب
شاهبازی گشته محصور ذباب
چون بلال این دید از روی غضب
رفت سوی کودکان بی ادب
گفت پیغمبر که خیر است ای بلال
از چه گشتی تو چنین آشفته حال
کودکند آدابی از ایشان مخواه
