بخش ۱۴۷ - در بیان آرزوی کفار بازگشتن را به دنیای ظلمت سرای
ملا احمد نراقیکاخ سلطان چون سیاستگه بود
پیش مجرم بدتر از صد چه بود
با هزاران طبل و کوس و کبر و باد
سوی انسانی گرایید ای جماد
اندرین گنبد درافکند از غرور
دور باش و هایهوی و عرو عور
بین چگونه گفت در پای حساب
یا الهی لیتنی کنت توراب
بلکه دارد از وجود خود ندم
هی عدم هی هی عدم هی هی عدم
می گریزد از گلستان وجود
سوی زندان عدم کور و کبود
لیکن این نبود بغیر آرزوی
دیگر از این دام آزادم مجوی
دیگرت نبود خلاصی زین تله
ای خوش آنکو در عدم باشد یله
گرچه زندانست بیغول عدم
لیک باشد بهر این باغ ارم
این عدم باشد ارم لیک ای عمو
بهر آنکه رو ندارد سوی او
دارد اندر ارض خودبینی خلود
بر هوای خویشتن دارد جنود
